نمونه ریسرچ –67- دانلود پایان نامه ایرانداک

1-1-3-2 دیدگاه نظری جیمز کلمن 119
2-1-3-2 دیدگاه نظری پیر بوردیو 125
3-1-3-2 دیدگاه نظری رابرت پاتنام 130
4-1-3-2 دیدگاه نظری فرانسیس فوکوباما132
5-1-3-2 دیدگاه نظری افه و فوش 134
6-1-3-2 دیدگاه های نظری مدیریت کلان شهری 138
7-1-3-2 دیدگاه های اوایل قرن بیستم 138
8-1-3-2 منطقه گرایی کلان شهری 138
9-1-3-2 دیدگاه های بعد از جنگ جهانی دوم در مدیریت کلان شهری 139
10-1-3-2 موضع اصلاح طلب 140
11-1-3-2 مکتب انتخاب عمومی 141
14-1-3-2 دیدگاه های اخیر در مدیریت کلان شهری 142
16-1-3-2 دیدگاه نو منطقه گرایی 142
4-2 پیشینه تحقیق 143
1-4-2 مروری بر تحقیقات انجام شده 143
5-2 چارچوب نظری 146
3 فصل سوم: روش شناسی تحقیق151
1-3 مقدمه 152
2-3 نوع و روش تحقیق153
3-3 جامعه آماری154
4-3 روش نمونه گیری و حجم نمونه154
5-3 ابزار تحقیق و شیوه های گردآوری داده ها 155
6-3 تکنیک های آماری 155
7-3 روایی و پایایی ابزار سنجش 156
8-3 شیوه های گردآوری و تحلیل آماری161
9-3 تعریف عملیاتی مفاهیم157
4 فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها 161
1-4 مقدمه162
2-4 یافته های توصیفی162
3-4 تحلیل استنباطی167
5 فصل پنجم: خلاصه و نتیجه گیری173
1-5 نتیجه گیری 174
2-5 پیشنهادها 176
3-5 محدودیت ها178
4-5 منابع و مأخذ 180
6-5 پیوست ها 188
فهرست اشکال و نمودارها
عنوان صفحه
شکل شماره 2-1 : مراتب کنترل سایبرنتیک به زبان تصویر55
شکل شماره 2-2 : نمای انواع کنش بر اساس وضعیت و سمت گیری کنش در نظریه های هابرماس64
شکل شماره 2-3 : نردبان مشارکت ارنشتاین81
شکل شماره 2-4 : رابطه بین رفتار و هنجار افراد88
شکل شماره 2-5 : الگوی کنش موجه از دیدگاه آیزن و فیش باین90
شکل شماره 2-6 : عوامل موثر بر میزان مشارکت افراد92
شکل شماره 2-7 : ساختار سه نفری108
شکل شماره 2-8 : مدل نظری تحقیق150
نمودار شماره 4-1: فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک جنسیت163
نمودار شماره 4-2: فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک تحصیلات165
نمودار شماره 4-3 : فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک وضعیت تاهل166

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول شماره 4-1: فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک جنسیت162
جدول شماره 4-2: فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک تحصیلات164
جدول شماره 4-3: فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک وضعیت تاهل166
جدول شماره 4-4: ضریب همبستگی پیرسون بین دو متغیر کیفیت روابط خویشاوندی در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی167
جدول شماره 4-5: ضریب همبستگی پیرسون بین دو متغیر کیفیت روابط همسایگی در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی168
جدول شماره4- 6: ضریب همبستگی پیرسون بین دو متغیر کیفیت روابط خانوادگی در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی169
جدول شماره 4-7: ضریب همبستگی پیرسون بین دو متغیر سطح اعتماد در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی170
جدول شماره 4-8: ضریب همبستگی پیرسون بین دو متغیر وضعیت اقتصادی در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی171
جدول شماره 4-9: آزمون t برای بررسی میانگین های محل سکونت فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی172
فصل اول
کلیات تحقیق

مقدمه:
یکی از مهمترین عواملی که به قدوام حیات بشری روی این کرۀ خاکی، یاری رسانده است، همکاری و مشارکت میان انسانهاست. نگاهی به تاریخ جوامع انسانی نشان می دهد که افراد بشر به گونه ای تدریجی، ارزش کار کردن و معنای مشارکت را آموختند. آنان در ابتدا فقط به اعضای قبیله و قوم خود کمک می کردند، بی آنکه بیاندیشند همسایه ها چگونه مشکلاتشان را حل می کنند، آنگاه به تدریج دریافتند که اگر نیروهایشان را با هم درآمیزن، می توانید بیشتر از آنچه به تنهایی قادرند، کار انجام دهند. بعدها آرزوی اولیه بشر، یعنی کار کردن با دیگران برای یک هدف مشترک، جنبه جهانی گرفته و وسعت یافته بنابراین مفهوم مشارکت به معنای عام کلمه قدمتی به درازای عمر تاریخ بشری دارد. اساساً مشارکت به مفهوم امروزی پس از جنگ جهانی دوم و در برخی از کشورهای صنعتی جهان به ویژه آنهایی که در جنگ شکست خورده و ویرانی زیادی را متحمل شده بودند، در قلمرو اقتصادی آغاز شد.
امروزه بحث مشارکت با مفهوم توسعه ارتباط تنگاتنگی یافته است. توسعه در معنای عام، فرایند تحولی پیچیده و همه جانبه و برنامه ریزی شده است که در زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه رخ می دهد و آن را از وضع موجود به وضع مطلوب هدایت می کند. پذیرش مفهوم جدید توسعه و تلاش در جهت تحقق آن، قبول ویژگی های عصر عقلانیست و خرد ورزی است و در آن کنش منطقی و حسابگری و برنامه ریزی نهفته است؛ به این بافت ها را موجب گردند.
در پژوهش حاضر سعی شده است که ابتدا با آسیب شناسی مسئله به ضرورت نوسازی و بهسازی بافت های فرسوده شهری از ابعاد اجتماعی، اقتصادی و کالبدی پرداخته و سپس مشکلات، موانع و نارسائیهای پیش روی مدیران شهری به ویژه در زمینه های حقوقی، اجرایی و قانونی بررسی و در خاتمه، راهکارها و پیشنهادات لازم که بخشی از آن مبتنی بر تجربیات نگارنده در طول دوران فعالیت در دفتر تسهیل گری مشارکت های مردمی، می باشد ارائه و بر اساس نتایج حاصله، راهکارهایی جهت تشریح در روند بازسازی و نوسازی بافت های فرسوده که امروزه به عنوان یک ضرورت و نیاز، ذهن و فکر مدیران را به خود مشغول ساخته، ارائه گردد.
بیان مسئله:
از نیمه دوم قرن بیستم به بعد، بسیاری از برنامه ریزان، اندیشمندان و متخصصین علوم اجتماعی به اتفاق از مشارکت به عنوان یکی از عناصر توسعه نام برده اند. مشارکت همه جانبه مردم را با توسعه یکی دانسته اند. کمتر برنامه ملی و بین المللی وجود دارد که یکی از پارامترهای آن امر مشارکت مردمی نباشد. با توجه به سیر تکاملی مشارکت و قرار گرفتن آن در بطن توسعه به عنوان یک عامل، گسترش روحیه مشارکتی در افراد و بسط فرهنگ مشارکت، امری معقول و حتی اجتناب ناپذیر می نماید. با توجه به وجود بافت های فرسوده در سطح شهر تهران به ویژه محلۀ زنجان جنوبی، که مستعد ایجاد تهدیدهای جانی و مالی می باشد و هم اینکه از نظر نما و بافت شهری با دیگر نقاط نوساز و استاندارد هم خوانی ندارد، نیازمند بررسی، شناسایی و برنامه ریزی دقیق و مدون در جهت نوسازی، مقاوم سازی و استاندارد سازی سازه های منطقه از شهر تهران می باشد. در این راستا با توجه به اهمیت این مشارکت و جهت انجام این مهم، شناسایی عوامل مؤثر بر آن و شناخت بنیانهای فکری- فرهنگی حاکم بر آن به منظور ایجاد مشارکت بیشتر در خور توجه می باشد. یکی از عوامل مؤثر بر تمایل به مشارکت اجتماعی، بحث سرمایه اجتماعی است که اخیراً به عنوان یک عامل بسیار مهم در راستای توسعه توجه محافل علمی را به خود جلب کرده است. بنابراین شناسایی سرمایه اجتماعی، تعیین چگونگی تأثیر گذاری آن بر تمایل به مشارکت اجتماعی و احیاناً توانایی به بالفعل درآوردن نیروی بالقوه سرمایه اجتماعی در جهت کمک به مشارکت و نهایتاً به گردش درآوردن چرخ های توسعه در سطوح مختلف به صورت ایجاد نهادهای مدنی، شکل گیری جامعه مدنی و تکوین دموکراسی، حائز اهمیت فراوان است. از سوی دیگر به این دلیل که این نظریه، قدرت چندانی در ایران نداشته، علیرغم اهمیت قابل توجه این عامل، بررسی های چندانی روی آن صورت نگرفته است و آن چنان که در خور آن است مورد توجه واقع نشده است.
اجرای طرح های نوسازی و بهسازی بافت های فرسوده شهری بهدلایل متعددی در منشاء پیدایش و شکل گیری و تکوین آنها با مسائل و پیچیدگی های خاص مواجه است. ارائه هر گونه راه حل و یا طرح های مرتبط جهت بازسازی و مناسب سازی این قبیل محیط های شهرری مستلزم آگاهی و شناخت عوامل بوجود آورنده بوده تا ضمن به کار گیری روش های علمی و منطقی جهت مقابله با این عوامل، تمهیدات مناسب جهت تعدیل و کاهش روند فرسودگی را در پیش گرفت.
اهمیت و ضرورت تحقیق:
امروزه اهمیت و ضرورت مشارکت واقعی تمامی اقشار یک جامعه در تمامی سطوح و جوانب مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهت دستیابی به یک توسعه پویا و پایدار بر هیچ یک از متخصصین علوم اجتماعی پوشیده نیست. مشارکت احساس جدایی این فرد و جامعه را تقلیل داده است، احساس همبستگی میان مردم با همدیگر و با مسئولین را مستحکم تر می کند. شرایط جهانی در مجموع، وضعیت کشورهای در حال توسعه به طور خاص، در آغاز قرن بیست و یکم حاکی از تحولات جدی در زمینۀ مشارکت همۀ افراد و جامعه در فرایند توسعه، می باشد.
در همین راستا ابتدا اجرای مطلوب برنامه های نوسازی و بهسازی شهری مستلزم آگاهی از علل و عوامل به وجود آورنده آنها و بهره گیری مناسب از قوانین، ضوابط و بخش برنامه های مرتبط است. به نظر می رسد وجود برخی قوانین ناکار آمد و غیر مؤثر، ضوابط و بخشنامه های غیر موازی و وجود خلأهای قانونی، روند برنامه های مورد نظر و این حوزه را برای دست اندرکاران و متولیان با مشکل مواجهه ساخته است. نقد و بررسی این موضوعات و ارائه پیشنهادات کارشناسی می تواند زمینه ای مناسب را جهت تهیه طرح ها و لوایح مرتبط و تصویب آن در مراجع قانونی فراهم سازد.
دومین مورد در زمینۀ اهمیت تحقیق، بررسی علل و عوامل به وجود آورنده فرسودگی بافت های شهری و ارائه راه حل های کارشناسی جهت کاهش سرعت روند فرسودگی در این بافت ها می تواند تا حدی مانع از تشدید مشکلات و نارسائیهای موجود در ساختار کالبدی ئ عملکردی آنها شود.
مورد سوم، طبقه بندی، اولویت بندی و نیاز سنجی بافت های فرسوده توسط مدیران و برنامه ریزان شهری و ارائه راه حل های کوتاه مدت و میان مدت جهت تأمین نیازهای ضروری و رفع مشکلات کارکردی ساکنین این قبیل بافت ها می تواند مانع بروز برخی از نارسائیهای اجتماعی به ویژه مهاجرت ساکنین بومی از بافت، که یکی از علل تشدید در فرسودگی محسوب می شود، گردد.
آخرین و چهارمین مورد؛ بررسی همه جانبه و موانع اجرائی و عملیاتی پروژه های نوسازی و بهسازی و بهره گیری از تجربیات مدیران اجرائی می تواند تصویری واقعی از مسائل، نارسائی ها و دشواری های مداخله در بافت های فرسوده را در مقابل دیدگان دست اندرکاران این حوزه قرار دهد.
اهداف تحقیق:
هدف کلی:
هدف عمدۀ پژوهش حاضر، بررسی و شناسائی سرمایه اجتماعی بر مشارکت ساکنین و شاغلین محله زنجان جنوبی تهران در امور نوسازی بافت های فرسوده شهری در این ناحیه می باشد. به طور کلی می توان تأکید کرد که هدف، توصیف و تعیین تمایل به مشارکت اجتماعی شهروندان و بررسی میزان تأثیر سرمایه اجتماعی بر آن است.

اهداف عملکردی:
شناخت میزان تمایل شهروندان آن ناحیه به مشارکت در امر نوسازی بافت فرسوده شهری.
شناخت عوامل جامعه شناختی مؤثر بر میزان این تمایل.
سؤال و فرضیه های تحقیق
سؤال اصلی پژوهش
سؤال اصلی تحقیق به صورت زیر مطرح می شود:
رابطه بین سرمایه اجتماعی و تمایل به مشارکت اجتماعی ساکنین و شاغلین محله چگونه و به چه صورت است؟
سؤالات فرعی این تحقیق به صورت زیر می باشد.
1- آیا بین کیفیت روابط خویشاوندی در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد؟
2- آیا بین کیفیت روابط همسایگی خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد؟
3- آیا بین کیفیت روابط خانوادگی در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد؟
4- آیا بین سطح اعتماد در خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد؟
5- آیا بین سرمایه اقتصادی خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد؟
6- آیا بین نوع محل سکونت خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد؟
فرضیه های تحقیق
تحقیق حاضر در راستای بررسی موضوع، فرضیه زیر را به عنوان فرضیه اصلی تحقیق، مورد بررسی قرار می دهد:
بین سرمایه اجتماعی و تمایل به مشارکت اجتماعی ساکنین و شاغلین محله رابطه معنی داری وجود دارد.
فرضیات ذکر شده در ادامه، به عنوان فرضیات فرعی تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد:
1- به نظر می رسد بین کیفیت روابط خویشاوندی درخانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد.
2- به نظر می رسد بین کیفیت روابط همسایگی درخانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد.
3- به نظر می رسد بین کیفیت روابط خانوادگی درخانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد.
4- به نظر می رسد بین سطح اعتماد درخانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد.
5- به نظر می رسد بین وضعیت اقتصادی خانواده و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد.
6- به نظر می رسد بین محل سکونت خانواده فرد و تمایل به مشارکت اجتماعی او رابطه آماری معنی داری وجود دارد.

مبانی نظری مشارکت مردمی
مفهوم مشارکت
مفهوم مشارکت قدمتی به درازی تاریخ زندگی اجتماعی بشر دارد که در طول حیات طولانی خود روند تکامل و دگرگونی را پشت سر گذاشته و به اقتضای شرایط زمانی و مکانی خود تعاریف مختلفی بر خود دیده است.
از زمان ارسطو تا جان دیویی، بسیاری از فلاسفه اجتماعی، مشارکت مردمی را همچون منبعی از انرژی خلاق و حیاتی، و ابزاری برای مقابله در برابر حکومت های ستمگر دانسته اند و از آن به عنوان وجه قانونی خرد جمعی تجلیل کرده اند. به اعتقاد ایشان درگیر ساختن تعداد زیادی از مردم در امور جامعه، ثبات و نظم را افزایش می دهد. زیرا هنگامی که افراد فرصت اظهار علایق و خواسته های خود را دارند، خیر و مصلحت اکثریت تأمین می شود. در همین چهارچوب، محاسن و منافع بسیاری برای مشارکت گسترده مردم در امور اجتماعی ذکر شده است.
کائوتری اعتقاد دارد که مشارکت به قدمت تاریخ بشری پیشینه دارد، چرا که نظر و عمل مشارکت در بطن هر جامعه و در مفاهیمی چون دلبستگی، اتحاد، همکاری، انجمن و مانند آنها نهفته است. از قدیم شالوده پیدایش اجتماعی، انسان شناختی نوع بشر تلقی شده است.(کائوتری، 1379: 4).
به نظر هال تعارض بین دیدگاه های عمل گرایانه و دیدگاه های عمدتاً فلسفی از مشارکت موجب شده که مفهوم مشارکت تبدیل به یک مفهوم چند وجهی شود و در طی زمان با معنای متفاوتی هویدا می شود.(ازکیا و غفاری، 1380 : 183)، به دلیل همین پیچیدگی است که تعریف واحدی از مفهوم مشارکت نمی توان یافت که همه صاحبنظران روی آن توافق داشته باشند. لذا تعاریف گوناگونی از مشارکت در حوزه های مختلف علوم انسانی وجود دارد که به ذکر تعدادی از آنها مبادرت خواهیم کرد:
آلن بیرو می گوید:"مشارکت به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شرکت جستن و بنابراین با آن همکاری داشتن است، به همین جهت از دیدگاه جامعه شناسی باید بین مشارکت به عنوان حالت یا وضع(امر شرکت کردن) و مشارکت به عنوان عمل و تعهد(عمل مشارکت) تمیز قائل شد. مشارکت در معنای اول از تعلق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می دهد و در معنای دوم داشتن شرکتی فعالانه در گروه را می رساند و به فعالیت های اجتماعی انجام شده نظر دارد. مشارکت می تواند اشکال و درجات گوناگونی یابد نظیر همکاری، همبستگی، انطباق، سازگاری، پذیرش، انقیاد و شیفتگی، ایفای نقش های اجتماعی و انجام وظایفی که با این نقش ها ملازمت دارند، مبین مشارکت معمولی و ارتجاعی گونه، در حیات اجتماعی است".(بیرو، 1370: 257).
پارکر"مشارکت را به مثابه عملی معطوف به خود شکوفایی، حامی تکثرگرایی در جوامع توده ای، کاتالیزور انسجام گروهی، جانشینی برای پیوندهای سست شده خانواده و کلیسا، عاملی برای اجتماعی شدن سیاسی و تعیین کننده نظام اعتقادی و یک هدف برای تغییر اجتماعی محسوب کرده است"(پارکر، 1983:864)
شومنکر می گوید:"مشارکت، درگیری ذهنی و عاطفی اشخاص در موقعیت های گروهی است که آنان را بر می انگیزد تا برای دستیابی به هدف های گروهی همدیگر را یاری دهند و در مسئولیت کار شریک شوند."
مشارکت عبارت است از ایجاد نوعی احساس همبستگی و تعلق و تلاش جمعی میان افراد یک جامعه به منظور نیل به یک نظام عادلانه اجتماعی.(سپهری، 211:1372).
"تمایل به مشارکت اجتماعی- سیاسی به معنی فعالیت های اداری و داوطلبانه ای است که از طریق آنها، اعضای یک جامعه در امور محله، شهر و روستای خود شرکت می کنند و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی و سیاسی سهیم می شوند".(محسنی تبریزی؛ 1375: 92).
رحمان مشارکت مردمی را تلاش گروهی از افراد در چهار چوب سازمانی می داند که اعضای آن با در نظر گرفتن منابع در صدد دسترسی به اهداف خود هستند. او مشارکت را در بر گیرنده مصادیق زیر می داند:
اولاً مشارکت فعالیت سازمان یافته گروهی از افراد یکپارچه و منسجم است؛
دوماً افراد آن به انجام کنش جمعی مبادرت می کنند؛
سوماً در تأمل و تعمق مستقیم با امور و فعالیتی خاص هستند؛
و آخر اینکه بر فرآیند مشارکت خود نظارت دارند.(150: 1993؛ Rahman).
"نظریه پردازان معاصر معتقدند که از طریق ایجاد احزاب، سازمان ها، سندیکاها، انجمن ها و نظایر آن می توانند ضمن تجمیع خواسته ها، تضادهای منتشره و افسار گسیخته در سطوح مختلف جامعه را نظم داده و بر آن نظارت کرد".(محسنی تبریزی،1375 :104).
فرنچ جامعه شناس فرانسوی معتقد است:"مشارکت جریانی است که طی آن دو گروه یا بیشتر در ایجاد طرح ها، خط مشی ها و تصمیم گیری های معینی بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند. این اثر فقط به تصمیم هایی محدود می شود که در تصمیم گیرندگان و آنچه آنان ارائه می دهند، تأثیرهای آتی داشته باشد."(قاسمی پویا، 1380: 17).
میسرا نیز در تعریف خود از مشارکت اعتقاد دارد که مشارکت"عبارت است از رشد توانایی های اساسی بشر که از جمله شأن و منزلت انسانی و مسئول ساختن بشر در باروری نیروی تصمیم گیری و عمل به نحوی که سنجیده و از روی فکر باشد. او مشارکت را پدیده ای می داند که دارای چهار بعد صیانت نفس، درک نفس، قدرت تصمیم و تسلط بر نفس است"(حامد مقدم، 1373: 288).
برخی دیگر از صاحبنظران مشارکت را دقیق تر و با مولفه های صریح تعریف کرده اند."مشارکت عملی آگاهانه، داوطلبانه و ارادی و اثر گذار است".(پناهی، 1381: 14).
کنش مشارکتی از طریق سه شاخص محوری از کنش غیر مشارکتی، که گاه از آن به عنوان ارکان مشارکت زیاد می شود، تفکیک شده است"الف: داوطلبانه که بر وجود عنصر اختیار در کنش مشارکتی اشاره دارد. آگاهانه بود، یعنی کنشگر نسبت به موضوع اطلاع و شناخت داشته باشد. ج: مسئولیت پذیری در برابر کنش و آثار مرتبط با آن”(سعیدی، 1382: 10).
پیران به ویژگی آگاهی فرد مشارکت کننده اشاره کرده را در کنار هم جهت بودن و هدفمند بودن لازمه مشارکت می داند و می نویسد: در بحث از مشارکت، هدفمند بودن فعالیت جمعی را باید از وجه مشترک دیگری که آگاهی افراد مشارکت کننده می باشد، یاد کرد. با پذیرش آگاهی به عنوان یکی از عناصر مستلزم در مفهوم مشارکت معلوم می گردد که فرآیند مشارکت جریانی است ارادی و شکل گیری و راه افتادن آن امری آزادانه می باشد. وی مشارکت اجباری که در آن ویژگی آزادی غایب است را با نفس مشارکت فعال در تناقض می داند و مشارکت فعال(آزادانه) را در مقابل مشارکت منفعل(اجباری) بر می گزیند و برای مشارکت فعال دو خصیصه قائل است:
1.مشارکتی که از متن جامعه می جوشد و به مشارکت از پایین معروف است.
2. مشارکت فعال، مشارکتی است نامحدود که تمامی عرصه های سیاسی را در بر می گیرد.(پیران، 1375: 28).
برخی دیگر مشارکت را شرکت فعالانه انسان ها در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به طور کلی تمامی ابعاد حیات می دانند. از این رو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرایند تحقیق آن همواره مورد توجه برنامه ریزان و مصلحان اجتماعی بوده است.(ساروخانی، 1375: 568).
مشارکت در واقع نوعی رفتار اجتماعی، مبتنی بر اعتقاد و منافع شخصی یا گروهی است. مشارکت عبارت است از میزان دخالت اعضای نظام در فرآیند تصمیم گیری. در حقیقت جوهر مشارکت، منابع مشترک گروه در جامعه و منافع مشترک فرد در گروه است.(لهسایی زاده،42:1383).
با توجه به تعاریفی که گذشت، اصول مشترک مشارکت در تعاریف موارد ذیل می باشند:
1.همه تعاریف مشارکت را یک فرآیند چند بعدی می دانند.
2. تصمیم گیری مشترک و اشتراک در قدرت در همه تعاریف به چشم می خورد.
3. همه تعاریف مشارکت به نقش تک تک افراد در تمامی مراحل تصمیم گیری بها داده و آن را تأکید می کنند.
4. آگاهی، رضایت، شرکت داشتن، تصمیم گیری در بطن همه تعاریف دیده می شود.
5. هدفدار و ارادی بودن از اصول مشارکت است.
پس با توجه به همه آنچه گذشته، مشارکت عبارت است از: فرآیندی ارادی و هدفدار که در آن تک تک افراد جامعه در انتخاب هدف و چگونگی رسیدن به هدف انتخاب شده دخالت داشته و علاوه بر آن اصل رضایتمندی در تمامی مراحل تصمیم گیری مورد توجه است. این فرایند تابع عوامل مختلف سازمانی، مکانی، اجتماعی، اقتصادی و روانشناختی است.
بررسی تعاریف ارائه شده از مشارکت اجتماعی
مفهوم مشارکت به تنهایی بنا به ماهیت خود، مفهومی اجتماعی است زیرا برای آن، فعالیت هم جهت و هدفمند بیش از یک نفر ضرورت دارد و از این رو بیان کننده نوعی از رابطه اجتماعی است و در واقع اکثریت قریب به اتفاق فعالیت های جمعی از هر نوع و برای هر هدفی در بر گیرنده نوعی مشارکت است.
در معنای عام برای تمایل به مشارکت اجتماعی تعاریف متعددی بیان شده از جمله می توان به تعاریف زیر اشاره کرد:
1.تقبل آگاهانه انجام امری در شکل همکاری با میل و رغبت و نیاز، با هدف بهبود زندگی اجتماعی.
2. همکاری و شرکت در کار یا فعالیتی و حضور در گروه یا سازمانی به منظور بحث، تصمیم گیری و پذیرش نقش.
3. تعامل و ارتباط مقابل با سایر افراد جهت شرکت در کار یا برنامه ای با هدف مشخص و معین.
باید توجه داشت مشارکت به عنوان یک«رفتار انسانی» از رفتارهای«بازتابی» متمایز می شود، زیرا افراد مشارکت کننده برای رفتار خود معنای ذهنی مشخصی قائلند. هرگاه افراد برای رفتار خود معنای ذهنی خاص قائل شوند«کنش» پدید می آید.
از نظر تحلیلی می توان دو گونه کنش را از هم متمایز کرد: کنش فردی و کنش اجتماعی.
در متمایز ساختن کنش فردی از کنش اجتماعی دو دیدگاه وجود دارد. از نظر ماکس وبر کنش وقتی اجتماعی است که: نخست آنکه کنشگر، رفتار، حضور یا وجود دیگران را در نظر بگیرد. دوم این که کنش فرد برای دیگران ارزش نمادین داشته باشد و کنش دیگران نیز برای کنشگر نماد و علامت تلقی گردد. سرانجام سومین معیار در تعریف وبر دلالت بر آن دارد که رفتار اشخاصی که در یک کنش اجتماعی دخالت دارند، باید تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران خاص خودشان قرار گیرد. بر خلاف وبر، دورکیم کنش اجتماعی را در دخالت ذهنی اشخاص جستجو نمی کند. از نظر دورکیم، کنش اجتماعی شامل: چگونگی عمل، تفکر و عمل است که خارج از فرد باشند و دارای قوه اجبار و التزام هستند و خود را بر فرد تحمیل می کنند.
پارسونز کوشیده است این دو سنت فکری را تلفیق کند. بر این اساس میتوان کنش اجتماعی را چنین تعریف کرد:«همه حالات فکری، احساسی و رفتاری که جهت گیری آنها بر اساس الگوهای جمعی ساخت یابی شده اند.
این تعریف به طور ضمنی به چند واقعیت مهم تأکید دارد: اولاً رفتار افراد، بی آنکه به طور مداوم از آن آگاه باشند، در هر لحظه تحت تأثیر هنجارهایی است که برای آنها رهنما یا الگو هستند. ثانیاً حالات عمل، تفکر و احساس پذیرفته شده در یک جامعه به شکل قواعد، هنجارها و الگوها به کنشگر عرضه شده و او ناگزیر است برای آنکه کنش هایش در جامعه قابل قبول باشد، از آنها الهام گرفته، به رفتارهای خود جهت دهد. ثالثاً بر کنش و کنش متقابل میان افراد قواعد و الگوهای مشخصی حاکم است که موجب ساخت یافتن آنها میگردد. "در رابطه با کنش اجتماعی الگوهایی مبنا قرار می گیرند که میان اعضای جماعتی از اشخاص مشترک هستند".(علوی تبار، 1379: 17).
برخی از صاحبنظران مشارکت را مسامحتاً به معنی تمایل به مشارکت اجتماعی به کار برده اند، اما برخی نیز در تعریف این تمایز را مد نظر داشته اند.
"تمایل به مشارکت اجتماعی عبارت است از شرکت کم و بیش آشکار در حیات اقتصادی و گذران اوقات فراغت، فرهنگ، تقبل مسئولیت های سیاسی، مدنی و نظایر آن".(محسنی تبریزی، 1375: 103).
"تمایل به مشارکت اجتماعی از انواع مهم مشارکت محسوب می شود. گرچه تمامی اشکال مشارکت دارای نوعی رابطه اجتماعی اند و از این رو بحث جامعه شناختی به شمار می آیند، عرصه هایی در زندگی جمعی وجود دارد که آنها را از خرده نظام اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جدا می کند. چنین عرصه هایی به عمل متقابل گروههای اجتماعی با محیط پیرامونشان مربوط است".(سعیدی، 1382: 12).
"تمایل به مشارکت اجتماعی را می توان فرآیند سازمان یافته ای دانست که افراد جامعه به صورت آگاهانه، داوطلبانه و جمعی با در نظر داشتن هدف های معین و مشخص، که منجر به سهیم شدن در منابع قدرت می گردد، تعریف کرد. نمود این مشارکت وجود نهادهای مشارکتی چون انجمن ها، گروه ها، سازمان های محلی و غیر دولتی هستند".(ازکیا و غفاری، 1380: 16).
"تمایل به مشارکت اجتماعی فرایندی است که از طریق آن اجتماع، جماعت یا گروه با هم می پیوندند تا عملکردهای مورد انتظار یا مورد نیاز را به اجرا در آورند. مشارکت اجتماعی همچنین فرآیندی است که از طریق آن شخصیت انسان شکل می گیرد و فرد برای زندگی گروهی و اجتماعی آماده می شود".(سعیدی،(به نقل است نوگورانی)، 1382: 12).
"مشارکت اجتماعی را در پیوند با انجمن های داوطلبانه و گروه های غیر دولتی می دانند.«تمایل به مشارکت اجتماعی دلالت بر گسترش روابط بین گروهی در قالب انجمن های داوطلبانه، باشگاهها، و گروههایی دارد که معمولاً خصلتی محلی و غیر دولتی دارند، که در قالب سیاست های اجتماعی مشارکت و درگیر ساختن مردم در فرایندهای مختلف را هدف خود می دانند. به عبارتی تمایل به مشارکت اجتماعی بر آن دسته از فعالیت های ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک جامعه در امور محله، شهر و روستا شرکت کرده و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند".(ازکیا و غفاری، 1380: 15).
"مبارزه مشترک افراد برای حق تشکیل انجمن ها، اجتماعات، سازمان های داوطلبانه و غیر دولتی به عنوان حقوق اولیه شهروندی از مظاهر مهم تمایل به مشارکت اجتماعی به شمار می آیند".(سعیدی(به نقل از پیران) 1382: 12).
برخی از صاحبنظران مشارکت را با دایره شمول گسترده تری تعریف کرده اند.«مشارکت اجتماعی به درگیری و فعال گرایی فرد و محیط اجتماعی اش راجع است. این فعال گرایی می تواند در شبکه های بین فردی یا سازمان ها روی دهد. این درگیری و فعال گرایی می تواند در مدرسه، بیمارستان، محل کار، اجتماعات قومی، روابط همسایگی و اجتماعات مذهبی یا ملی روی دهد. تمایل به مشارکت اجتماعی می تواند در علاقه به عضویت در گروهی خاص و در رابطه با دیگران برای حمایت روانی از آنها، کمک مالی یا کمک های غیر رسمی یا فعالیت برای تأسیس یک گروه داوطلبانه ظهور یابد».(1986:17، Bourdieu).
برخی از نظریات نیز ناظر بر تعریف مصداقی مشارکت اجتماعی است.« مشارکت اجتماعی عضویت افراد در گروههایی خارج از خانواده، صحنه سیاسی و گروه های محل کار را شامل می شود. به طور خاصی مشارکت در گروه های مبتنی بر قومیت، نژاد و روابط خانوادگی، نظام سیاسی جامعه، جنس و جنسیت، سن، تجارت و حرفه، شغل و طیقه اجتماعی را شامل نمی شود. در واقع سازمان های مرتبط با این فعالیت ها ممکن است یک جنبه از فعالیت مشارکتی باشد اما مبنای مشارکت اجتماعی نیستند».(Helly,1997:13)
نقطه مشترک دو تعریف اخیر«فعالیت داوطلبانه» است. هر فعالیتی که ورود و خروج از آن داوطلبانه باشد داخل تعریف«مشارکت اجتماعی» است.
در تعریف مشارکت اجتماعی دیدگاههای گوناگونی وجود دارد، اما همه بر این نکته اتفاق نظر دارند که مشارکت، همراهی(به شکل های گوناگون و در مراتب مختلف مانند آگاهی از کار، همراهی در تصمیم گیری، همراهی اجرایی در قالب کمک های مالی و غیر مالی) در پدیده ای عینی همچون طرح های خاص اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی است.
ویژگی های مشارکت:
محققان ویژگی های مختلفی برای مشارکت قائل شده اند که لازم است به این ویژگی ها توجه داشت و در موارد ذیل خلاصه گردیده است:
بسیاری از محققین آزادی و برابری انسان ها را ویژگی اصلی مشارکت می دانند. در یک نظام مشارکتی فرض بر این است که مردم باید فرصت مناسب برای تأثیر گذاردن بر سیاستها و بدست اوردن مشاغل عمومی را داشته باشند، و دولت نیز باید امکان رقابت را بر اساس شایستگی های افراد ترتیب دهد.(نویمان، 1373: 67).
«مشارکت حق مردم است و بیش از هر چیز احتیاج به اقدام آگاهانه از سوی خود آنها دارد. مشارکت امری تحصیلی یا دعوتی نیست بلکه نوعی توان بخشی به گروههای ضعیف، توأم با اعطاء قدرت فراگیر به آنهاست».(اوکلی و مارسدن، 1370: 68).
مشارکت یک فرایند است نه محصول ثابت و نهایی توسعه. مشارکت عامه در ارتباط با نوعی دموکراسی سیاسی و نیز بکارگیری فرایندهای تغییر اجتماعی و رشدی که واژه توسعه به آن اشاره دارد، مفهوم پیدا می کند.(اوکلی و مارسدن، 1370: 13).
مشارکت دارای پیامدهای دو سویه می باشد. زیرا معنی واقعی مشارکت این است که تنها توده ها نیستند که رنج می کشند، بلکه هیات اجتماع از منابع بالقوه ای که باید در خدمت آنها قرار گیرد، بی نصیب می گردد. اگر بنا است که مشارکت مؤثر باشد، تغییراتی بنیادی را در اندیشه و عمل می طلبد که باید از درون جامعه بجوشد، و در قالب هایی پایدار و مقبول جامعه و دولت تبلور یابد. (اوکلی و مارسدن، 1370: 67).
اگر چه مسأله مشارکت در معنای وسیع کلمه در بر گیرنده انواع کنش های فردی و گروهی به منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و تأثیر نهادن بر فرایندهای تصمیم گیری درباره امور عمومی است اما اغلب منابع و متون موجود در زمینه مشارکت آن را بیشتر در قالب مشارکت سیاسی مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند. در واقع به معنای وسیع کلمه مشارکت به عنوان دخالت افراد در حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه مورد توجه می باشد.
تحول مشارکت: مشارکت سنتی و جدید
در بررسی تمایل به مشارکت اجتماعی لازم است که مفهوم سنتی و جدید مشارکت کاملاً از یکدیگر تفکیک شود. مشارکت در مفهوم سنتی شامل انواع یاریگری ها و همراهی های بسیط اجتماعی است که در جوامع سنتی اتفاق می افتد (مثل واره) و عمدتاً دارای ویژگی های ذیل است:
1- یاریگری های سنتی به شدت ساخت یافته اند، بعلاوه ساختاری صلب و تغییرناپذیر دارند به گونه ای که در اجزا و عناصر و نیز روابط بین اجزا کمترین تغییری را بر نمی تابند.
2- یاریگری های سنتی بسیار هماهنگ با ساختار کلی جامعه عمل می کنند؛ هیچگونه تغییری را در ساختار جامعه هدف قرار نمی دهند و خود را نیز مجاز نمی دانند که به این ساختار تعدی کنند.
3- در یاریگری های سنتی معمولاً قدرت ساخت یافته و سلسله مراتب منتسب بدان وظیفه سازماندهی یاریگری را بر عهده دارد.
4- در یاریگری های سنتی، هدفها، کاملاً روشن، تعریف شده و محدود است و در زمان ها و مکان های مختلف کمتر دستخوش تغییر قرار می گیرد.
5- هدف یاریگری ها معمولاً فعالیت های است که وظیفه انطباق با محیط را در نظام اجتماعی بر عهده دارد.
6- یاریگری های سنتی معمولاً در بین اعضای یک طبقه شکل می گیرد، و اگر طبقات مختلف را در بر می گیرد، سلسله مراتب طبقاتی کل جامعه در آن ها انعکاس می یابد و سازماندهی فعالیت ها متناسب با آن ساختار شکل می پذیرد.
اما مشارکت در معنای جدید آن با دخالت فرد در تمامی فرآیند عمل اجتماعی در صور مختلف اجتماعی روی می دهد و دارای ویژگی های ذیل است:
1- بیشتر با جوامع شهری جدید متناظر است.
2- اغلب به صورت «خودجوش» روی می دهد و بسیار متمایل به درهم ریختن ساختهاست.
3- ساختارآن بسیار پویا و در حال تغییر دائمی است، حتی خود جوشی و تمایل دائمی ان به در هم ریختن ساخت ها، ساختار خودش را نیز در معرض تغییر دائمی قرار می دهد.
4- خودجوشی مشارکت حتی سلسله مراتب قدرت را که در جریان مشارکت نفوذ دارد در بر می گیرد و برای تغییر دائمی آن می کوشد. از این رو سلسله مراتب سازمان دهنده مشارکت نیز دائماً تغییر می کند.
5- مشارکت در مفهوم جدید آن بر خلاف مشارکت سنتی دارای اهداف مشخص و از پیش تعیین شده نیست، بلکه اهداف آن به شکل خودجوش تعریف و در هر لحظه جرح و تعدیل می شود.
6- اهداف تعریف شده در مشارکت جدید، جهت مشخص ندارد و تمامی عرصه های نظام اجتماعی را در بر می گیرد.
مشارکت به معنای جدید مفهومی فراطبقاتی است که گرایش بسیار به گسترش نفوذ خود در تمامی طبقات دارد. در این باره حتی می توان گفت که توسعه طبقات، و نه قطبی شدن آن ها، به گسترش مشارکت می انجامد.
سطوح مشارکت:
در متون جامعه شناسی مشارکت اجتماعی به اشکال و انواع درجه بندی و تمایز سطوح مشارکت بر می خوریم. سطوح گوناگونی از مشارکت قبل تمییز است:
الف: مشارکت در یک یا چند گروه که با توجه به شکل، ماهیت، شدت و فراوانی تماس های فرد با گروه قابل تعریف است. ب: از دیدی وسیع تر و با در نظر گرفتن کل جامعه و بخش های گوناگون سازمان آن، مشارکت به معنای تعلق همراه با فعالیت به مجموعه ای از وظایف و هم به معنای امکان سود بردن از آن است(بیرو، 1370: 258).
بر اساس هر تعریف می توان یک دسته بندی از مشارکت بدست داد «فرهنگ انگلیسی آکسفورد مشارکت را کنش یا واقعیت شرکت داشتن و سهم داشتن معنی کرده است. در این معنا مشارکت می تواند: - مقطعی، معطوف به هدف خاص و یا بخشی از حیات اجتماعی باشد. – پایدار: با هدف از پیش تعیین شده و یا ناظر بر بخش خاصی از زندگی اجتماعی باشد – اخلاقی یا غیر اخلاقی، مبتنی بر هدف های مثبت یا هدف های شرورانه باشد. – تحمیلی یا داوطلبانه و آزاد باشد. – کنترل شده یا خودجوش باشد».(ازکیا و غفاری، 1380: 11).
آنچه از این دسته بندی پذیرفته نیست، مشارکت تحمیلی و داوطلبانه است. فعالیت تحمیلی یا اجباری اصلاً مشارکت محسوب نمی شود به این دلیل که به اتفاق اغلب تعاریف داوطبانه بودن ویژگی اصلی کنش مشارکتی است.
کائوتری مشارکت را دارای روندی تکاملی در چهار دوره می داند و در تعریف این مراحل سطوح مشارکت را در هر مرحله تشریح می کند. (کائوتری، 1379: 35).
مشارکت ابتدایی و رسمی :
مشارکت ابتدایی و رسمی بیشتر به گفتگو با مردم شهرت دارد. نهادهای مذهبی در گذشته برای جلب افراد به فرقه های خود، از آن به نحو گسترده ای استفاده کرده اند.
مشارکت رفتارگرایانه:
مشارکت رفتارگرایانه و شرطی، نوعی از بسیج اجتماعی است که با فنون اجتماعی- روانشناختی رسانه آموزشی و ساختار فرهنگی انجام می شود و از سازماندهی فعالیت های فرهنگی، انگیزش شخصی و پرورش رهبران استفاده وسیعی می نماید. این نوع مشارکت اغلب توسط کارشناسان قدرت های استعماری پیشین در کشورهایی که سابقاً تحت سلطه رهبران استعمار بوده اند، به کار می رود. محدودیت این نوع مشارکت، عدم توجه به نیازها و خواسته های واقعی کشورهای در حال توسعه است.
مشارکت ابزاری یا ادغام گرا:
این مشارکت بر اتخاذ بهترین شیوه مشارکت تاکید دارد. کنش آن بر ادغام اجتماعی، فرهنگی یا اجتماعی کردن فعالیت هاست. اما با آنکه در سطح اقتصادی غالباً کارایی دارد مع الوصف در سطح فرهنگی مشکل آفرین است. زیرا مانند همه ادغام ها می کوشد مردم را مطابق با الگوهای از پیش تعیین شده همسان کند.
مشارکت به عنوان یک فرآیند اجتماعی
مشارکت به عنوان یک فرآیند اجتماعی، عام، جامع، چند جانبی، چند بعدی و چند فرهنگی سعی دارد همه گروه های مردم را در تمامی مراحل توسعه شرکت دهد. (توسعه مشارکت) از این دیدگاه مشارکت صرفاً برنامه ای برای جامعه است، که بر محور نظریه ای باز و قابل اصلاح قرار گرفته و از جریان های اصلی بهره می گیرد. این پیشرفته ترین مفهوم مشارکت است.
به عبارتی مشارکت اجتماعی فرآیند چند جانبه است. چون می تواند در برگیرنده شکال گوناگون فعالیت اجتماعی نظیر فعالیت سیاسی، فرهنگی، آموزشی، فعالیت های اتحادیه ای، زیست محیطی، علمی، ادبی، فلسفی و ... باشد یا فرآیندی چند بعدی است. زیرا مشروعیت خود را علاوه بر دولت از خود مختاری اجتماعی و خاستگاه های تاریخی (مشروعیت سنتی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی که اجتماعات روستایی کشورهای در حال توسعه بر آن مبتنی هستند) می گیرد.
و در نهایت می توان گفت مشارکت فرآیندی چند فرهنگی است. زیرا درصدد است، همه اجزای فرهنگی و قومی تشکیل دهنده جامعه را در بر گیرد.
معنای اخیر در این دسته بندی پیشرفته ترین مفهوم مشارکت از این رویکرد است. در این دسته بندی بریتی (1994) و کورن وال (1996) هفت نوع مشارکت را مشخص کرده اند که هر یک از این انواع، سطحی از مشارکت واقعی را با خود دارند:
1- مشارکت ظاهری: که در آن پایین ترین سطح عضویت ظاهری است. این گونه ای ظاهر فریبی است که با نمایندگان و عضویت مردم در هیات های رسمی که انتخابی نیستند و قدرتی هم ندارند، اعمال می شود.
2- مشارکت غیر فعال: یعنی پذیرش بی چون و چرا و انفعالی، در این سطح به مردم گفته می شود چه تصمیمی گرفته شده است. اعلام تصمیم می شود، بدون اینکه به نظر افراد شرکت کننده توجهی بشود.
3- مشارکت از طریق مشاوره: نوع دیگری است که در آن، از طریق مشاوره با اجتماعات و یا درخواست پاسخ به پرسش از سوی آنان، مشارکت صورت می گیرد. در این فرآیند هیچ سهمی در تصمیم گیری واگذار نمی شود و افراد حرفه ای هیچ تعهدی ندارند که دیدگاه های افراد را در کار خود دخالت دهند.
4- مشارکت با انگیزه های مادی: نوعی است که طی آن اجتماعات کمک خود را در زمینه منابع مورد نیاز – مانند نیروی کار- در مقابل محرک های مادی در اختیار می گذارند. اما وقتی انگیزه های مادی از میان برداشته شوند، افراد نیز انگیزه مشارکت را از دست می دهند.
5- مشارکت وظیفه ای یا کارکردی: که در فرآیند آن مشارکت اجتماعی از دیدگاه افراد خارج از اجتماعات به عنوان وسیله ای برای نیل به اهداف پروژه دیده میشود. افراد با تشکیل گروه هایی، در تحقق اهداف از پیش تعیین شده پروژه، مشارکت می کنند. آن ها پس از تصمیم گیری اصلی که به وسیله افرادی خارج از اجتماعات از آن ها گرفته می شود، ممکن است در تصمیم گیری های فرعی دخالت داده شوند.
6- مشارکت تعاملی: که افرادی در فرآیند آن در تجزیه و تحلیل، توسعه برنامه کاری و تشکیل و تقویت موسسات محلی، مشترکاً مشارکت می ورزند. مشارکت نه فقط به عنوان ابزاری برای نیل به اهداف پروژه ها بلکه به مثابه حقی برای اجتماعات محلی شناخته می شود.
7- مشارکت خودجوش: مشارکتی است که در آن افراد به طور مستقل از نهادهای خارجی برای تغییر سیستم ها عمل می کنند. آن ها برای تجهیز منابع و روش های فنی مورد نیاز خودشان با سازمان های دیگر تماس برقرار می کنند و بر نحوه استفاده از منابع نظارت دارند. این مشارکت می تواند نقشی مقتدرساز داشته باشد(شریفیان ثانی، 1380: 45).
بررسی تئوری های تبیین کننده مشارکت اجتماعی
چگونه می توان تفاوت میان افراد را از حیث میزان تمایل به مشارکت- یا مشارکت پذیری- توضیح داد؟
برای تبیین این پدیده می توان دو دسته نظریه مطرح کرد:
نظریه هایی که منشاء وبری دارند و در آن بر نظام باورها، گرایش ها و اندیشه ها تاکید می شود. مطابق مفروض اصلی این نظریه ها، کنش برخاسته از وجوه فرهنگی و تحت تاثیر عناصر گوناگون است. لذا تصور و پنداشت کنشگر در رفتار او موثر است. این نظریه ها که غالباً به صورت تجربی و در حوزه روانشناسی اجتماعی بیشتر مطرح شده اند، متغیر بی قدرتی (powerlessness) را به عنوان مهمترین متغیر مورد توجه قرار داده اند. در اینجا باید بر این نکته تاکید شود که در نظریه توجه به تبیین مشارکت نبوده است بلکه متغیرهای مورد توجه آن در مقام متغیر مستقل، تبیین کننده خوبی را در اختیار پژوهشگر قرار می دهد.
دسته دوم نظریه ها بر جنبه رفتاری تاکید دارند و رفتار را بیش از آن که حاصل باورها و گرایش ها بدانند، نتیجه تفاوت سود و زیان تصور می کنند. مفروض اصلی این دیدگاه آن است که یک رفتار زمانی شکل می گیرد، تثبیت می شود و نهایتاً جنبه نهادی می یابد که منافع حاصل از آن بر هزینه ها، فزونی گیرد. به همین دلیل مشارکت هنگامی گسترش می یابد که منافع عینی آن – تصور فرد نسبت به منافع آن – بیش از هزینه ها- تصور ذهنی فرد نسبت به هزینه های آن – باشد.
بر این پایه مفاهیم اصلی و نظریه های این دیدگاه ها بررسی می شود:
روانشناختی:
الف- آدلر و کمال طلبی انسان
آلفرد آدلر، از روانکاوان اولیه، معتقد بود که انسان با یک احساس حقارت ذاتی به دنیا می آید و در تمام طول زندگی اش برای جبران این حقارت و رسیدن به برتری تلاش می کند. او معتقد بود که احساس های حقارت همواره به عنوان یک نیروی برانگیزنده در رفتار وجود دارند. او نوشت: «انسان بودن، یعنی خود را حقیر احساس کردن». چون این حالت در همگی، مشترک است، نشانه ضعف یا نابهنجاری نیست (شولتز،85:1377).
احساس های حقارت، منبع انگیزش و تلاشی هستند ولی تا چه اندازه ای؟ آیا، صرفاً برای خلاص شدن از احساس های حقارت برانگیخته می شویم؟ آدلر معتقد بود که ما برای چیز بیشتری تلاش می کنیم. با این حال نظر نهایی او درباره هدف نهایی ما در زندگی پس از چند سال تغییر کرد و تلاش برای برتری یا کمال را هدف نهایی انسان دانست.
“تلاش برای برتری، تلاش برای بهتر بودن از دیگران نیست و یا گرایش سلطه جویانه یا خودپسندانه نسبت به توانایی ها و موفقیت ها نمی باشد. منظور آدلر از این مفهوم تلاش برای کمال بود. تلاش در جهت کامل کردن خودمان” (شولتز،93:1377).
آدلر همچنان اصطلاح غایت نگری را در مورد این عقیده که ما هدفی نهایی داریم، یعنی حالت نهایی هستی و نیاز و حرکت به سوی آن، به کار برد.
آدلر با طرح مسأله سبک زندگی شیوه رسیدن به هدف نهایی را برای هر فردی متفاوت دید. آدلر همچنین بیان می کند که ما در مواجهه با مشکلات(ارتباط و رفتار با دیگران، مشکلات شغلی و...) می توانیم چهار سبک زندگی را اختیار کنیم.
تیپ سلطه گر، گیرنده، اجتناب کننده و سودمند اجتماعی، تیپ سلطه گر نگرش سلطه گرایانه یا حاکم را با آگاهی کم اجتماعی نشان می دهد، به دیگران بی توجه است و نوع افراطی آن بزهکار یا جامعه ستیز می شود.
تیپ گیرنده که آدلر آن را از همه رایج تر می دانست انتظار دارد که خشنودی دیگران را جلب کند و از این رو به آنها وابسته می شود.
تیپ اجتناب کننده برای روبرو شدن با مشکلات زندگی تلاش نمی کند؛ تیپ سودمند اجتماعی با دیگران همکاری می کند و طبق نیازهای آنان عمل می کند. این افراد در چارچوب«علاقه اجتماعی» کاملاً رشد یافته ای با مشکلات کنار می آیند.
آدلر باور داشت که رابطه داشتن با دیگران، اولین تکلیفی است که در زندگی با آن مواجه می شویم. سطح سازگاری اجتماعی بعدی ما، که بخشی از سبک زندگی ماست بر برخورد ما با تمام مشکلات زندگی تأثیر می گذارد. او مفهوم علاقه اجتماعی را مطرح کرد که آن را به صورت استعداد فطری فرد برای همکاری کردن با دیگران جهت دستیابی به هدف های شخصی و اجتماعی تعریف نمود.
از دید آدلر، نیروهای اجتماعی بسیار بیشتر از نیروهای زیستی بر ما تأثیر دارند ولی به هر حال معتقد بود استعداد علاقه اجتماعی فطری است. با این حال، درجه ای از استعداد فطری ما که برای علاقه اجتماعی تحقق می یابد به تجربه های اجتماعی اولیه بستگی دارد.
چنانچه از بحث فوق در مورد نظریه آدلر بر می آید سه خصیصه را در شخصیت به عنوان محرک رفتارهای اجتماعی افراد نام برد. گرایش به برتری طلبی و کمال، تیپ سودمند اجتماعی و علاقه اجتماعی، تا آن جایی که این سه خصیصه تحت تأثیر آموزش های خانوادگی و محیطی قرار دارند باید برای پرورش آنها تلاش بیشتری صورت گیرد و به ویژه باید از این سه زمینه آماده برای درگیر ساختن نوجوانان و جوانان در فعالیت های اجتماعی و مشارکت عمومی در برنامه ها سود جست.
ب- هنری موری
موری از دیگر نظریه پردازان شخصیت است که مطالعات مفصلی در باب انگیزه های انسانی داشته است. موری، گر چه نظریه اش از عقاید فروید متأثر است و اصطلاحات او را نیز به کار می برد ولی از بسیاری جهات با نظریه روانکاوی سنتی متفاوت است. موری، فرامن را درونی کردن ارزش ها و هنجارهای فرهنگ توصیف نمود که به وسیله آنها به ارزیابی و قضاوت رفتار خود و دیگران می پردازیم. محتوی فرامن در سنین اولیه توسط والدین و دیگر مظاهر قدرت بر کودک تحمیل می شود ولی عوامل دیگری نیز می توانند فرامن را شکل دهند که از آن جمله گروه همسال، ادبیات، اساطیر و فرهنگ شخص است.
بنابراین موری با در نظر گرفتن تأثیرات فراتر از تعادل والد- کودک از دیدگاه فروید فاصله گرفت. همچنین اعتقاد داشت که فرامن در طول زندگی به رشد خود ادامه می دهد و هر چه بزرگتر می شویم پیچیدگی و پختگی تجربیات ما را منعکس می کند.
موری مهمترین نیروهای تحرکی شخصیت را عبارت می داند از: نیازها(انگیزه های درونی)، فشارها(محرک های خارجی)، نیروهای عاطفی، ارزشها، عمل متقابل نیازها و فشارها...
در خصوص انواع نیازها، موری به 20 نوع نیاز اشاره می کند که تعدادی از این نیازها در تحرک انسان برای تعامل اجتماعی و برقراری فعالیت های گروهی نقش مستقیم دارند: نیاز به پیشرفت،پیوند جویی، سلطه گری، مهرورزی(نیاز به ناتوان نوازی) و مهرطلبی(نیاز به پشتیبان).
مطالعات اولیه درباره نیاز به پیشرفت را موری انجام داد و سپس کار وی توسط افرادی مانند سیزر و مک کللند دنبال شد. موری اقدام به تهیه آزمون T.A.T برای سنجش انگیزه ها نیز نموده است.
نیروهای عاطفی در نظریه موری چگونگی رفتار هستند و ارزش ها موجه چرایی آن.

ج- مک کللند و انگیزه پیشرفت
یکی از نیازهای مهمی که توسط هنری موری مطرح شد، نیاز به پیشرفت بود که وی آن را به صورت نیاز غلبه کردن بر موانع، ممتاز بودن و زندگی کردن طبق معیاری عالی تعریف کرد (دیوید مک کللند روانشناس برجسته دانشگاه هاروارد نیز پژوهش گسترده و مفصلی را در بررسی این نیاز انجام داد است. به نظر او «نیاز پیشرفت» سائقی است که می تواند رفتار را تقریباً در تمام موقعیت ها نیرومند ساخته و هدایت کند.
نیاز پیشرفت توسط مک کللند با استفاده از آزمون T.A.T مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش نشان داده است که مردان دارای نیاز پیشرفت زیاد، اغلب از طبق متوسط هستند. حافظه بهتری برای تکلیف های ناتمام دارند، در فعالیت های دانشگاه و جامعه، فعال تر هستند و در برابر فشارهای اجتماعی مقاوم ترند. افراد دارای نیاز پیشرفت زیاد با احتمال بیشتری جلب دانشگاه شده و موفق می شوند، مشاغل عالی رتبه با مسئولیت شخصی زیاد می گیرند و انتظار رسیدن به موفقیت دارند. آن ها اغلب بازرگانان یا مدیران موفقی هستند. مک کللند بین نیاز به پیشرفت یک ملت و رونق اقتصادی آن جامعه همبستگی بالایی را یافت، زمانی که نیاز به پیشرفت در جامعه کاهش می یافت، اقتصاد در آن افت می کرد.
پژوهش های مربوط به انگیزه پیشرفت در زنان کمتر انجام شده است، اولین تحقیقات مربوط به این انگیزه معطوف به مردان بوده است، تا حدودی به این دلیل که به نظر می رسید زنان دارای نیازهای پیشرفت کمتری نسبت به مردان هستند و تاحدودی نیز به این دلیل که تاثیرات این انگیزه در زنان کمتر از مردان دارای ثبات و همسانی است، با این حال تعدادی از پژوهشگران، این نیاز را در زنان نیز بررسی کرده اند.
یک یافته مربوط به تحقیق روی زنان این است که ظاهراً در میان زنان در مقایسه با مردان در مورد بیان انگیزه پیشرفت ممکن است شرایط کاملاً متفاوتی وجود داشته باشد. به طور کلی این مطالعات حاکی از آن است که نیاز پیشرفت در میان زنان به نوع تمایل و پذیرش و تایید اجتماعی ارتباط دارند، در حالی که این امر در مورد مردان صادق نیست. به نظر می رسید که زنان در این پژوهش توجه خود را بر پیشرفت به منزله وسیله ای برای رسیدن به هدفی که جدا و متمایز از خود پیشرفت بود، معطوف ساختند. سوال دیگری که از این نتایج استنباط می شود این است که آیا رفتار پیشرفت واقعاً پذیرش اجتماعی را برای زنان نیز، آن طور که در مردان صادق است توسعه می دهد یا خیر؟ در این مورد تردیدهایی صورت گرفته است. تحقیقات در مورد ریشه های انگیزه پیشرفت نشان می دهد که یکی از عوامل عمده تاثیر بر انگیزه پیشرفت، نگرش ها و رفتارهای والدین است. هنگامی که والدین رفتار پیشرفت را تشویق می کنند و از تلاش های پیشرفت حمایت می کنند، در نتیجه سطح بالاتری از انگیزش پیشرفت به وجود می آید.
مطالعات دیگری که توسط هوپ و سیرز قبل از مک کللند صورت گرفته است نشان داد که سابقه افراد در موفقیت و شکست سطح هدف بعدی آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. افراد پس از کسب موفقیت، سطح هدف خود را بالا می برند و پس از شکست آن را پایین می آورند. نکته ضمنی این پژوهش ها در خصوص موضوع مشارکت نوجوانان و جوانان این است که برنامه ها باید به گونه ای طراحی شود که سطح مطلوبی از موفقیت را برای گروه هدف در بر داشته باشد تا آن ها را وادار به مشارکت و انتخاب هدف های بعدی نماید. اتکینسون در مجموعه ای از آزمایش هایی که یادآور تحقیقات سیرز بود نشان داد که کسانی که به موفقیت گرایش دارند اهدافی ر با دشواری متوسط انتخاب می کنند، در حالی که افرادی که از شکست نگرانی زیاد دارند اغلب اهدافی را بر می گزینند که یا بسیار بزرگ و یا بسیار کوچک هستند.
اتکینسون معتقد است که انتخاب اهداف غیر واقع بینانه به افرادی که غرق نگرانی اند اجازه می دهد تا شکست خود را توجیه نمایند (کارور رشییز،125:1375).
د- نظریه انگیزش مازلو
آبراهام مازلو که بسیاری او را بنیانگذار روان شناسی انسانگرایانه می دانند طراح یک نظریه انگیزشی است که مشهورترین طبقه بندی نیاز های انسانی است. این طبقه بندی تاثیر بسیار مهمی در آموزش و پرورش آمریکا داشته است. نظریه او مبتنی بر این مفهوم است که ارضای نیازها”مهم ترین اصل زیربنای رشد است”.
از نظر مازلو مهمترین خصوصیت انگیزش«تنها اصل کلی که علایق متنوع انسان را به یکدیگر پیوند می دهد».(گلاور جان،70:1375)، گرایش به نیاز جدید و بالاتر است که با ارضای نیازهای پایین تر ظهور می کند. وقتی نیازهای اولیه مانند نیاز به ایمنی ارضا شد، نیازهای دیگر همچون نیروهای انگیزاننده جایگزین آن ها می شود. انگیزه افراد مستقیماً برخاسته از نیازهای آن هاست و لذا انسان در رفتار خویش به ارضای نیازهایش گرایش دارد:
مازلو هفت سطح اصلی نیاز به شرح زیر را در نظر گرفت: جسمانی ، ایمنی، تعلق و عشق احترام، خود شکوفایی، دانستن و درک کردن، و زیبایی شناسی. مازلو چهار نیاز اولیه را نیازهای کمبودی نامید، زیرا وقتی در انسان ها کمبود پدید می آید- کمبود غذا- برانگیخته می شود تا او نیاز خود را تامین کند. مازلو می گفت مردم زمانی برای ارضای سه نیاز دیگر که آن ها را نیازهای وجود می نامد، برانگیخته می شوند که به نیازهای کمبودی ایشان پاسخ گفته شده باشد. نیازهای موجودی، نه به دلیل کمبود، بلکه به علت علاقه اساسی انسان ها به خود شکوفایی، دانش و زیبایی برانگیخته می شوند.
در نظام پیشنهادی مازلو، نیازها مراحلی هستند که باید در مسیر حرکت به سمت رشد خود از آن ها گذر کرد. این مراحل شکل سلسله مراتبی دارند، یعنی هر مرحله از نیاز قبل از اینکه نیاز مرحله بعد برانگیخته شود، باید ارضاء شده باشد. سلسله مراتب مازلو در شکل زیر عرضه شده است:
"سلسله مراتب مازلو:
نیاز به خود- شکوفایی
کوشش برای استفاده و بهره گیری کامل از استعدادها، توانایی ها و ظرفیت ها
نیازهای ذوقی
نیاز به تجربه و درک زیبایی برای خود زیبایی
نیاز به دانستن
کنجکاوی، نیاز به دانستن درباره جهان برای ارضای انگیزه اساسی پیشرفت در انسان
نیاز به احترام
نیاز به احترام به خود، احساس شایستگی- کفایت و مهارت
نیاز به عشق و تعلق
نیاز به محبت، احساس مورد علاقه بودن، ریشه در خانواده و گروه همسن داشتن
نیاز به ایمنی
اجتناب از خطر و نگرانی، علاقه به امنیت
نیازهای جسمانی
نیاز به غذا- آب، خواب و غیره". (مازلو، 1368: 55).
مازلو اعتقاد دارد نیازهای ذوقی و شناختی و دانستن بیشتر از سطح دوم به بعد ظهور می نمایند و در عرض نیازهای سطح بالا قرار دارند.
تا وقتی نیازهای جسمانی تا حدودی برآورده نشود، انسان ها در پی نیازهای ایمنی نیستند، همانطور که تا زمانی که نیاز ایمنی تامین نشود، انسان ها در پی ارضای نیاز خود به عشق بر نمی آیند. ما می توانیم نمونه های آشکاری را پیدا کنیم که در این سلسله مراتب نمی گنجند. (مانند نقاشی که بدون صرف غذا و انجام استراحت، زمان بسیار طولانی را به نقاشی می گذارند و خود را به طور کامل نسبت به پیگیری اهداف زیبایی شناسی متعهد می سازد) اما آنچه که مازلو بیش از هر چیز از لحاظ نظری بدان توجه داشت طرح کلی مسئله بود در ابتدا نیازهایی در زندگی افراد انگیزاننده است که جزو نیازهای کمبودی باشد، پس از آنکه نیازهای کمبودی ارضا شد، نیازهایی که بازتاب علایق درونی انسان برای خود شکوفایی، دانش و زیبایی است بروز می کند. طبقه بندی مازلو از نیازهای انسانی مورد پذیرش گسترده ای قرار گرفته است و بسیاری از تحقیقات و نظریه پردازان بر اصول اصلی آن مهر تأیید زده اند. چنانکه از این نظریه استنباط می شود در انسان یک تمایل ذاتی برای ارتقا دادن خود و پیشرفت وجود دارد. اغلب نیازهای مطرح شده توسط مازلو باید در یک ارتباط عاطفی سالم و رشد یافته برآورده شوند و اصولاً بر حسب اغلب نیازهای مطرح شده گرایش به برقراری روابط در بطن نیازها نهفته است. بنابراین این نظریه نیز مانند نظریات قبل نوجوان و جوان را وادار می کند که با دیگران رابطه عاطفی برقرار نماید، دست به فعالیت هایی بزند که در خود احساس شایستگی نماید و حس احترام دیگران را برانگیزد و مفهومی خاص، خود شکوفایی، که توسط مازلو مطرح و پرورش داده شد به کارگیری استعدادها و توانمندی های درونی را در خدمت دیگران و جامعه اقتضا می نماید.(گلاور جان،72:1375).

Related posts: